33818
  ۱۳۹۰/۱۱/۲۷
ديالوگ چیست گفت‌وگو کدام است؟
زهره قراگوزلو
   
ديالوگ چیست گفت‌وگو کدام است؟
 
زهره قراگوزلو
 
پس از معرفي و شناخت شخصيت و شخصيت پردازي و زبان معيار در داستان، نويسنده بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه كلمات و جملاتي كه از زبان و دهان شخصيتهاي او در داستان بازگو مي شود، آيا با رفتار و اعمال و عكس العمل و طرز فكر او همخواني و تناسب دارد يا نه؟ و آيا مخاطب مي تواند بر اساس گفتگوها و يا ديالوگهاي شخصيتها به موقعيت او و مكان و زمان و فضايي كه روي داده و يا توصيفات نويسنده را تشخيص دهد؟ و كلمات و جملاتي كه گفته مي شود، آيا در باور پذير نمودن شخصيت و پيش بردن داستان مفيد است؟
ديالوگ هر چيزي است كه شخصيتها بیان مي كنند و گفته ها و سخنان با اهميت در داستان را ديالوگ گويند. گفتگو نیز هرچيزي است كه شخصيتها بازگو مي كنند و داراي ارزش و اهميت نیست. پس با اين دو تعريف به تفاوت اساسي گفتگو و ديالوگ پي مي بريم.
 
 براي به كار بردن ديالوگ در داستان بايد به چهار نكته توجه نمود كه عبارتند از:
1) صحبتهاي فرد بايد اطلاعات تازه و مهمي را در داستان به مخاطب بدهد و سهل انگارانه انتخاب نشود و ايجاد گره گشايي نمايد.
2) ديالوگها بايد داستان را به جلو پيش ببرند و داستان را از حالت ايستايي خارج نمايند.
3) ديالوگ بايد شخصيت پردازي نمايد.
4) ديالوگ بايد با لحن شخصيت مطابقت داشته باشد. يعني هر شخصيتي در موقعيتهاي مختلف لحن متفاوت دارد.
 
نويسنده به اين نكته بايد توجه نمايد كه صحبتها باید درکنار آگاهي و اطلاعات جديد دادن، بنابر خصوصيت فردي، روحي و اخلاقي شخصيت، كلمات و جملات را انتخاب نمايد. يعني شخصيت هر طور كه فكر مي كند، حرف مي زند و همانگونه رفتار مي نمايد. نوع كلام در شخصيتها متفاوت است و ارتباطی نزديك با باور پذير جلوه دادن شخصيت دارد. مثلاً : ديالوگ فرد با سواد با بي سواد متفاوت است و همينطور ديالوگ بچه با يك زن يا مرد، ديالوگ قصاب با يك معلم مختلف است.
«لئونارد بيشاپ» مي گويد: «براي اينكه خواننده روابط شخصيت ها را به نحوي واقعي احساس كند، شخصيتها بايد باهم صحبت كنند. هنگامي كه نويسنده از گفت و گو استفاده مي كند، روابط افراد با هم اسماً آغاز مي شود. نويسنده با به كارگيري گفت و گو كاري مي كند تا روابط افراد باهم شروع شود ، تعميق پيدا كند ، تصديق يا مجدداً تصديق شود ، تداوم پيدا كند يا تمام شود».
 نوشتن گفت وگوهاي يك دست و قوي براي برخي از نويسندگان دشوار است. آنها فقط مي توانند گفتگوي ساده را بنويسند. نويسنده بايد نقش گفتگو را درك كند. گفتگو كاربردهاي اصلي و فرعي دارد. نقش اصلي گفت و گو اطلاع رساني و تركيب شخصيت با عمل است.
بنابراين؛ گفتگو:
1) اطلاعات مي دهد: (مي روم شهر تا كمي ترشي بخرم)
 2) نوعي نگرش را افشا مي كند: (فرماندار بايد به حرفهاي من گوش مي داد)
 3) واكنشي را بيان مي كند: (چطوري رويت مي شود اين حرف را بزني. من همين الان حمام بودم و به خودم عطر زدم)
4) سوالي را طرح كند: (آيا داركوب ، خروس بامزه را كشت؟)(1)
 
تكنيكي كه با توجه با گفتار باشد، كمك به طبيعي بودن داستان مي كند. بايد بر روي زندگي مردم اطرافمان و صحبتهاي آنان توجه كنيم. گفتگو در واقع صحبتهايي است كه ميان افراد صورت مي پذيرد و با صحبت كردن طرفین، با افكار و عقايد و خلقيات و ذهن هم آشنا مي شوند.
نویسنده تازه کار که هنوز با دیالوگ مناسب آشنا نشده است، باید از گفتگوها و دیالوگهای کوتاه استفاده نماید و باید به این نکته توجه داشت که دیالوگها و گفت و گوهای واقعی و معمولی که بین افراد واقعی خارج از داستان بیان می شود، اگر همان را در دیالوگ شخصیتهای داستان بگنجانیم، مکالمه ما بین این شخصیتها کسل آور و غیر قابل تحمل خواهد شد. و اگر گفت و گوی شخصیتها در داستان بیشتر از سیزده کلمه یا چند جمله شد، در حالی که ضرورتی در زیاده گویی نباشد، به سخنرانی و حرفهای اضافه تبدیل می شود که باید حذف شود. باید تا جای ممکن از صحبتهای اضافه پرهیز کرد و از کلمات و جملات کوتاه و مناسب و زیبا و کلیدی استفاده شود تا به پیشبرد داستان و نشان دادن هویت شخصیت و معرفی «چه کسی بودن او» کمک نماید.
 هر دیالوگ و گفتگو باید مناسب شخصیت یا بهتر قالب تن او باشد. اگر دیالوگ بیش از سیزده کلمه باشد باید دلیل قانع کننده ای برای استفاده از آن وجود داشته باشد. یعنی اگر نیازی بود که شخصیت زیاد صحبت کند بايد صحبتهاي او را تقسيم بندي كرد، مثلاً شنونده شخصيت اصلي ما بين صحبتهاي او سوالاتي را بپرسد يا حرفهايي را به زبان آورد كه در پيشبرد حرفهاي شخصيت اصلي كمك كند و يا شخصيتها مابين صحبتهايشان حركتي انجام دهند و به صحبتهاي خود ادامه دهند تا از كسل كننده شدن جملات براي مخاطب جلوگيري كند. مثلا چيزي بردارد ، جايش را عوض كند ، سكوت كند ، يا چيزي بشكند يا پرتاب كند و... نويسنده با اين تكنيك می تواند روحيه، ويژگي و خصلت شخصيت داستان خود را بيان كند.
گفت وگو عنصر مهمي از زندگي است. مردم زنده حرف مي زنند، درد دل مي كنند، آرزوهاي خود را بر زبان مي آورند و ... نويسنده بايد كاري كند كه اشخاص داستانش زنده باشند و اشخاص زنده هم حرف مي زنند و هم حركت مي كنند.
مثلاً اگر شخصيت داستان لوتي و عربده كش باشد، صحبتهاي او بايد مناسب خصوصيات او باشد و بهتر است خود شخصيت، بدون واسطه راوي يا نويسنده، وارد داستان شود و عربده بكشد و به زبان لاتي خود صحبت كند. تا خواننده او را مستقيم ببيند و سخنانش را بشنود.(²)
اگر نويسنده با مردم داستانش آشنا نباشد و در آنها دقت نكرده باشد، اختصاصات نژادي و طبقاتي و شغلي آنها را نيز نمي تواند از خلال گفته هايشان نشان دهد .
گفتگو در داستان وظايفي دارد كه عبارتند از :
1-     مكشوف ساختن شخصيت و سرشتِ (توصيف عملي) پرسناژ داستان
2-     پيش بردن آكسيون (وقايع داستان)
3-     كاستن از سنگيني كار 
4-     وارد كردن حوادث در داستان
5-     ارائه صحنه
6-     دادن اطلاعات لازم به خواننده
7-     افزودن به «راست نمايي» داستان (³)
 
شخصيت در داستان را با سه روش مي توانيم معرفي كنيم كه عبارتند از:
1-توصيف
2- حوادث و رويدادها
3- گفتگو و ديالوگ
 
اگر نويسنده با توصيف بگويد كه مثلاً شخصيتي از استاد دانشگاه متنفر است، صرفاً عقيده خود را بيان كرده است اما اگر شخصيت تنفر خود را از طريق گفتگو ابراز كند، واقعيتي قانع كننده را بيان كرده است. گفتگو اطلاعات ساده يا پيچيده را در اختيار خواننده مي گذارد و سرعت نوشته را تغيير مي دهد.
در اكثر موارد نويسنده گفتوگوها را در صحنه مي گنجاند و يكدستي ضرب­آهنگ نوشته را به هم مي زند و گاهي گفت و گو كارآمدتر از روايت است. نويسنده مي خواهد حظور زنده شخصيت را تصوير كند اما تا وقتي شخصيت سخن نگفته باشد، كسي قانع نمي شود كه او زنده است.
در گفتگوهاي مكتوب نبايد روده درازي هاي آدمهاي واقعي را عيناً آورد. مثلاً تندنويس دادگاه صحبتهاي طولاني، نامنظم و بيجان افراد را عيناً در گزارشش مي آورد. قدرت سخنوري افراد به گفتگوي واقعي جان مي بخشد و داستان نويس نيز از طريق توصيف و كلام به سخنان گوينده تحرك مي دهد.
شخصيتهاي داستان آدمهاي واقعي نيستند. مهارت نويسنده آنها را زنده مي كند.(4) ديالوگ پايه مونولوگ است و مونولوگ همان تك گويي است كه در مقاله «روايت و زاويه ديد و ديدگاه» در مورد آن توضيح داده شده است.
ويژگي هاي ديگر ديالوگ عبارتند از:
1- بايد با توجه به صحبتهاي آدمهاي اطرافمان، سخنان آنها را با دقت و ويرايش شده بنويسيم. براي رسيدن به اين هدف هم مي توانيم صحبتها را ضبط كنيم و بعد با دقت گوش دهيم تا صحبتهاي اضافه را ننويسيم.
2- ديالوگها بايد قالب تن شخصيتهايمان باشند و اجازه دهيم آنها صحبت كنند و خودشان را معرفي كنند.
3- مجاز نيستيم در داستان از زبان شخصيت، يك نَفََس، دوازده يا سيزده كلمه را ادا كنيم، مگر شرايط ايجاد كند. مثلا يك شخصيت پرحرف يا فضول – يا در صحبتهاي بازپرس و متهم، یا صحبتهاي روانپزشك با بيمار.
4-توي فضا و مكان های بسته و نامعلوم و تنگ صحبتي نبايد صورت بگيرد. يعني در ديالوگ بايد عمل داستاني وجود داشته باشد و در ميان سخنان معلوم شود شخصيت در چه موقعيت زمان و مكان حضور دارد. در خلع نبايد صحبتي صورت پذيرد. بايد تصوير مكان را ديد. بايد نوشته شود كه به چه كاري مشغول هستند.
داستان بي ديالوگ مانند كيك بدون شكر است. در ديالوگ بايد شخصيت پردازي به كار رود. از همنشيني و جانشيني كلام در لحن شخصيتها بايد استفاده كرد و از «من گفتم، تو گفتی، او گفت» نبايد بترسيم. بايد در ديالوگ نو آوري آنجام پذيرد. ديالوگ در ديالوگ را بايد با «دو ويرگول» (،،    ،،) بیاوریم و هرچيزي كه در ذهن شخصيتها بيان مي شود، در گيومه برده شود.
استفاده از گفتگوي بدون توصيف (البته غير از «زن گفت» و «مردگفت») روشي سودمند براي تغيير سرعت پيشرفت داستان و گنجاندن سريع اطلاعات در آن است. اما اين شيوه بسيار وقت¬گير است كه در صحنه گفتگو فقط دو نفر باشند. در اين حالت ميتوان گويندگان را نيز با ذكر نامشان قبل از صحبت به راحتي مشخص كرد. مثال : «فِِِِِرِد دست در گردن جك انداخت و گفت: برويم پليكان، لبي تر كنيم. جك گفت: نه زخم معده اذيتم مي كند.»
با تركيب گفتگو و بند پاراگراف، روايت گفتگو سير داستان از يك شخصيت به شخصيت ديگر جريان پيدا مي كند، ضمن اينكه اين احساس «از هم نيستند» به خواننده منتقل مي شود(5).
گفتگوهاي باور كردني
 هرشخصيتي مطابق شغل اجتماعي، تحصيلات، و وضعيت اقتصادي و فرهنگي خود صحبت مي كند. بهتر است قبل از اينكه شخصيت شروع به صحبت كند، خواننده با او آشنا شود تا گفتگوهاي شخصيت را باور كند. از طرف ديگر گفتگوهاي باور كردني شخصيت را واقعي جلوه مي دهد. مثلا استاد بگويد: «آقايان تصور مي كنم وقتي اين سوء تفاهم وحشتناك رفع شد، آن وقت دائم از من معذرت خواهيد خواست» که در اين جمله، زبان شخصیت متناسب با سطح تحصيلاتش است.
گفتگو دائما بر واقعي بودن شخصيت بايد تأكيد كند. استفاده از گفتگوهاي باور نكردني خواننده را گيج و حواس او را پرت مي كند(6).
يك نكته ديگر اين است كه اغلب نويسندگان به عوض اينكه ويژگي هاي نژادي را در گفتگو نشان دهند، سخنان شخصيت داستان را به الفاظ شكسته بسته خارجي مي آلايند. اين امر اگرچه پاره اي اوقات مي تواند مفيد واقع شود، در غير اين اوقات گاهي كاربردشان مفيد نيست و حتي اگر به زبان نيز آشنا باشد و براي خواص هم بنويسد، باز مجاز نيست كه پياپي از زبان اشخاص داستان الفاظ و عبارات خارجي به خورد خواننده بدهد(7).
«گفتگو» بنياد تئاتر است اما در داستان نيز يكي از عناصر مهم است که پيرينگ را گسترش مي دهد و درونمايه را به نمايش مي گذارد. از اين نظر «صحنه» و «گفتگو» هم در نمايشنامه مي آيند و هم در داستان. گفتگو به داستان نيرو مي دهد و زندگي مي بخشد. گاهي ممكن است حتي صحبت كننده را نبينيم اما اغلب از نحوه حرف زدن او پي به شخصيتش مي بريم و احياناً متوجه مي شويم كه از كجا آمده و در چه سني و چه قماش آدمي است.
گفتگو بايد معرف شخصيتهاي داستان باشد كه اغلب سه خصوصيت عمده را در بر مي گيرد. خصوصيات جسماني، رواني و خلقي و اجتماعي را. گفتگوها در فرهنگهاي ادبي تقريباً مشابه اند. مثلاً: « صحبتي را كه ميان دو شخص يا بيشتر رد و بدل مي شود يا آزادانه در ذهن شخصيت واحدي در اثر ادبي (داستان ، نمايشنامه ، شعر ، ... ) پيش مي آيد گفتگو مي نامند.» یا «صحبتي را كه در ميان شخصيتها و به طور گسترده تر، در افكار شخصيت واحدي در هر كار ادبي، صورت مي گيرد گفت و گو مي نامند.»
در قصه هاي فارسي گفتگو جزء روايت قصه است و از خود حد و رسمي ندارد. گفتگوهاي شخصيتها يا قهرمان هاي قصه به دنبال روايت مي آيد(8). در گروهي از داستانها، گفتگو بيشتر توجه به انديشه شخصيتها دارد تا طبيعت و سياق گفتگو.
در اين داستان ها صحبتها بيشتر روشنفكرانه و خردمندانه است و اغلب ضرباهنگ واژه ها جنبه شاعرانه و ادبي دارد تا طبيعي و گفتاري. بنابراين نويسندگان از دوگونه گفتگو در داستان هاي خود استفاده مي كنند: گفتگويي كه فكر و انديشه را مستقيماً ارائه مي كند و گفت و گويي كه بيشتر جنبه نمايشي (تئاتري) دارد و افكار و انديشه ها و منظور نويسنده را به طور غيرمستقيم بيان مي كند و خواننده بايد به حدس و گمان منظور نويسنده را در طي گفتگو دريابد. مثل داستان «تپه هايي همچون فيل هاي سفيد» اثر همينگوي و همچنین اغلب داستانهاي كوتاه اين نويسنده.
در داستان نويسي امروز، تركيبي از اين دو نوع بيشتر متداول است، زيرا گفتگو به روش اول كه بيشتر روشنفكرانه و مباحثه اي است، امروز كمتر مورد استفاده قرار مي گيرد و گفت و گوي نمايشي كامل و بي عيب و نقص نيز اشكالاتي دارد و امكان توفيق در آن نيز دشوار است؛ بنابراين تركيبي از اين دو نوع گفتگو كه هم فكر و انديشه شخصيت داستان را ارائه مي كند و هم جنبه نمايشي دارد، استفاده می شود(9).
وقتي بپذيريم كه گفتگو نوعي صحنه است، طبعاً تمام آنچه را كه در باب واسطه گري بين خواننده و دنياي داستان و نيز زنده بودن و روح داشتن آدمها و ملموس بودن وقايع داستان كه حاصل تصويرهاي متحركي است كه صحنه ارائه مي كند را درک می کنیم.
 نويسنده، آدمهاي داستان را معرفي نمي كند، هويتشان را مشخص مي سازد و این گفتگوی خود آنهاست كه اين وظيفه را به عهده مي گيرد. «تا مرد سخن نگفته باشد / عيب و هنرش نهفته باشد». گفتگو، رتبه اش از سخن انفرادي (تك گويي) بالاتر است زيرا در گفتگو نوعي مقابله و رويارويي صورت مي گيرد كه بخصوص وقتي با كشمكش داستاني همراه باشد به مراتب بيشتر از سخن معمولي اعتقادات و خلقيات طرفين را مجسم مي كند.
در عين اهميت گفتگو نبايد در بند جاذبه كاذبي كه بعضي گفتگوها دارند، اسير شد. اگر داستاني بنويسيد كه آدمهاي دلال در آن نقشي فرعي و كم رنگ دارند، نبايد فريفته مهارت خويش شويد و حجم غير متعارفي از داستان را به گفتگوي دو دلال اختصاص دهيد. هماهنگي گفتگو با اشخاص بازي در مواردي قابل نقض است. مثلاً نويسنده حرفهاي يك آدم پرهيزگار را در دهان فردي فاسد مي گذارد تا متظاهر بودن او را نشان دهد و یا حرفهاي ضد و نقيضي را از زبان او نقل مي كند تا به اين وسيله دروغگويي يا ترديد و آشفتگي ذهني او را آشكار كند(10).
 در ادبيات داستاني قديم تمام شخصيتهاي داستان، يكسان حرف مي زدند و تفاوتي بين رئيس و مرئوس غني و فقير، تحصيلكرده و بي سواد، و شهري و روستايي نبود. البته در آثار شكسپير، افراد خانواده سلطنتي به زبان نظم سخن مي گويند و مردم عادي و فقير به زبان نثر اما تفاوتها در همين حد خلاصه مي شود.
در بسياري ار آثار كلاسيك جهان مردم عادي كوچه و بازار و ثروتمندان و امرا و پادشاهان همه و همه اديب و سخنورند و حتي آنان كه به زبان نثر سخن مي گويند، محتواي كلامشان شاعرانه و خيال انگيز است.
اولين بار در قرن 19 میلادی پيروان مكتب ادبي ناتوراليسم، اين روال را درهم ريختند و زبان عاميانه مردم را متناسب با خلق و خوي آدمهاي عامي، وارد آثارشان كردند و از آنان پس فراگير شد و تقريباً به يك اصل مبدل شد(11).
در گفتگوهاي واقعي و عامي، مردم دائم حرف يكديگر را قطع مي كنند و توی حرف هم مي پرند و موضوع مورد بحث را گاهي تغيير مي دهند و سوالاتي را كه از آنها مي شود، به اشتباه جواب مي دهند.
 
در اينجا به چهار نوع از ديالوگها و گفتگو در داستان اشاره مي كنيم كه عبارتند از:
1.ديالوگ باز جويي يا پينگ پنگي یا ارسطويي: در این دیالوگ دو نفر با هم مناظره مي كنند و جواب مي دهند و جواب مي شنوند (ديالوگهاي بازپرس و متهم يا روانپزشك و بيمار )
2. ديالوگ به همراه عمل داستاني (پدر از پسر مي پرسد كارنامه ات را گرفتي؟ پسر سرش را مي اندازد پايين و مي رود، يعني حالت نمايشي مي گيرد)
3. ديالوگ سوال به همراه جواب بي¬ربط كه بايد به درستي داستان را به جلو ببرد و بايد به اين نكته توجه كرد كه بار اصلي داستان به دوش ديالوگ است. حتي تحول شخصيت در ديالوگ صورت مي پذيرد و ديده مي شود.
 
 اكنون به نوع گفتار و تقسيم بندي آن و نوع ديگر گفت گو مي رسيم كه عبارتند از :
1. گفتار نامستقيم (يا شرح نا مستقيم مضمون): دراين حالت بدون توجه به سبك يا شكل گفته اصلي، مضمون يك رخداد گفتاري تفسير مي شود. مانند: «مرد همسايه به كامران گفت كه بهرام و بقيه شهر را ترك كرده اند و نيروهاي امداد براي كمك به سيل زده ها در راه اند»
2. گفتار نامستقيم و تا حدي نمايشي: شكلي از گفتار نامستقيم است كه جنبه هاي سبك يك گفته را حفظ و بازسازي مي كند و اين بازسازي را عميق تر و جلوتر و افزون تر از گزارش محض به ذهن خواننده انتقال مي دهد. مانند: «توي ماشين كه نشستند، بهرام غمگين گفت برنامه داشته كه پس از تمام شدن درسش با زهره ازدواج كند و همراه او براي زندگي و ادامه تحصيل به تهران برود»
3. گفتار نامستقيم آزاد: گفتاريست كه از منظر نمايش و دستور زبان، حد فاصل گفتار مستقيم و نامستقيم است؛ مثل: «بهرام و كامران به اين خاطر جاده را بلد نبودند كه تا آن روز باران ساعتي قطع نشده بود كه بتوانند سوار ماشين شوند و چرخي در اطراف بزنند»
4. گفتار مستقيم: آوردن ديالوگ يا منولوگ (تك گويي) به صورت «نقل»، در متن. گرچه اين موضوع گرايشي عميق به نمايش محض دارد اما به شكلي است كه چيزي وراي نمايش به نظر مي رسد؛ مانند: «كامران گفت: آن سيل و اين زلزله بدترين اتفاق هاي زندگي من بوده اند. ولي در عوضِ اين همه درد و رنج توانستيم تا حدي به ميزان خودخواهي بعضي ها پي ببريم»
5. گفتار مستقيم آزاد: گفته اي است مستقيم و مستقل از نشانه هاي نوشتاري قراردادي. در واقع گونه اي تك گويي دروني اول شخص است. مانند: «ماشين كه ترمز كرد انگار جرقه اي در ذهن كامران درخشيد: زبان انگليسي كه بلدم، از پس كامپيوتر هم كه بر مي آيم. ولي خوب! بايد به اينترنت كاملاً مسلط شوم»
كاركرد گفتار نامستقيم آزاد
حقيقت آن است كه كاركرد گفتار نامستقيم آزاد، از متن به متن تغيير مي كند. گاهي حتي به درستي به كار نمي رود و ارزش ادبي متن را تنزل مي دهد. با اين همه كاركردهايي مي توان براي آن در نظر گرفت :
الف ) براي تشخيص راوي ها (حتي در حد يك جمله) و نسبت دادن ويژگي هاي گفتاري. چنين چيزي به خواننده اين امكان را مي دهد كه حتي بخش هاي دروغين و نگرش هاي باورپذير را براي خود معني كند.
ب) اين نوع گفتار با به ميان آوردن چند گوينده و ديدگاه، دوگانگي و چند گانگي زباني متن را توجيه مي كند و ارتقاء مي بخشد. به اين ترتيب در آن مواردي كه ابهامي نسبت به گوينده اي خاص وجود دارد، (با برجسته شدن رابطه حرفه هاي گفته شده و منشاء آنها) ابهام برطرف مي شود.
ج) در اين گفتار تعدد گوينده ها و نگرش ها بار معنايي روايت را القا مي کند.
د) اين نوع گفتار به علت توانايي اش دربازسازي زبان، از اين قابليت برخوردار است كه جريان آگاهي، خصوصاً جريان تك گويي دروني نامستقيم را بيان مي كند.
 و) از يك سو حضور راوي در مقام عاملي متمايز از شخصيت هاي داستان و پديد آمدن فاصله گذاري (و حتي طنز ) و از سوي ديگر آميزش گفتار راوي يا زبان شخصيت ها يا شيوه هاي تجربي آنها نه فقط سبب ارتباط قوي خواننده با داستان مي شود ، بلكه خواننده با شخصيت ها احساس هم دلي مي كند و در ذهن خود قادر به بازسازي آنها مي شود.
 
در گفتار نامستقيم، حرف ربط «كه» اختياري است. در صورت حذف، معنايش به شكل ضمني درك می شود. فعل گزارشي گفته مي شود و مطلب گزارشي هم پيروي مي كند (وحيد گفت دوستش دارد). در گفتار نامستقيم آزاد، حرف ربط «كه» و فعل گزارشي حذف مي شود (وحيد دوستش داشت).
در گفتار مستقيم حرف ربط «كه» به كار نمي رود و فعل به شكل مستقيم كاربرد با «گيومه» درك مي شود. البته كلام گزارش شده از حيث نحوي پيرو فعل گزارشي نيست (وحيد گفت دوستش دارم )(12).
 
پی نوشت ها:
1)     درسهايي درباره داستان نويسي؛ لئونارد بيشاب، م: محسن سليماني، چاپ سوره ، چاپ سوم ، 1383 ، صفحه 373
2)     هنر داستان نویس، ابراهیم یونسی، چاپ دهم 1388، نشر نگاه، صص 347و349
3)     همان، ص351
4)     درسهايي درباره داستان نويسي، پيشين، ص 159 (لئونارد بيشاب)
5)     درسهايي درباره داستان نويسي؛ لئونارد بيشاب، پيشين، ص204
6)     همان ص 400
7)     هنر داستان نويسي؛ ابراهيم يونسي، پيشين، ص 359
8)     عناصر داستان؛ جمال ميرصادقي، انتشارات سخن، چاپ ششم 1388، صص 466 تا 463
9)     عناصر داستان؛ جمال ميرصادقي، پيشين ص 478و 473
10)   قصه نويسي؛ مهدي حجواني، نشر مركز آفرينش هاي ادبي سوره مهر، چ 1382ص180و 179
11)   قصه نويسي : مهدي حجواني ، پيشين ، ص 187و 186
12)   فتح الله بي نيازي : روايت شناسي
 
 
 
 
هرگونه نقل و استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع مجاز می‌باشد.
©2019 HozehHonari. All Rights Reserved