Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  10:53 صبح ۱۳۹۲/۹/۲۱
تعداد بازدید  :  288
Print
   
سپاس همدانی

غزل

سپاس همدانی
-غزل

خفت کشید و منزلت جان خود شکست

هرکس به پیش مردم دون مایه برد دست

بیش از نیاز خویش تمنا نمی کنیم

ما را بس است آنچه که اکنون به دست هست

مال جهان به مردم پست جهان گذار

منت مبر ز خواجه ی طماع زرپرست

منشین خموش و غمزده، برخیز کار کن

چندان نمی توان به امید خدا نشست

پر مایه برد آنکه به سر مایه ی وجود

پیکار را به همت عالی گشود دست

انصاف بین که جان و دل من به عشوه برد

پیمان برید و عهد مودت به غیر بست

این دام آز بود که در راه ما گشود

مرغ هوس ز سینه اگر بی شکیب جست

عشق و هوس نتیجه ی بی مایگی بود

ای خوش به آنکه زین قفسِ جاهلانه رست

آن می رسد به کام که با کاروان سپاس

برخاست با سپید شفق بار خویش بست


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال