Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  20:01 عصر ۱۳۹۲/۷/۵
تعداد بازدید  :  309
Print
   
هجران

غزل

هجران

غزل

 

عاشقی نیست در این شهر به شیدایی من

آتش افکنده به جانم دل هر جایی من

از بد حادثه هر جا که گذارم قدمی

نیست آسوده زمانی سر سودایی من

بگذرد بَرد زمستان و رسد فصل بهار

بر نگردد دگر آن شور و توانایی من

بخت اگر یار شود ساقی شیرین حرکات

پر کند بار دگر ساغر مینایی من

گر که تنها نگذارد من محنت زده را

اشک حسرت نشود مونس تنهایی من

آنقدر گریه کنم از غم آن سرو روان

تا که از دیده رود قدرت بینایی من

بودم از روز ازل در طلب کسب کمال

شهره شد در همه جا بی سر و بی پایی من

هر مغنّی که بود خالق آهنگ نوین

می برد غبطه به آهنگ مسیحایی من

کوهکن گرچه به ظاهر به مرادش نرسید

شد به خواب عدم از گفتن لالایی من

مُرد اگر مرغ غزل در قفس تنگ خیال

زنده شد با نفس گرم مسیحایی من

عاقبت طی شود این دولت شیرین حیات

گو بماند اثری از سخن آرایی من

منکه هرگز نکنم دعوی صاحب سخنی

گر به گردون برسد شهرت دانایی من

همچو هجران به زبانم زده ام مهر سکوت

تا مبادا که شود باعث رسوایی من

 

هرگونه نقل و استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع مجاز می‌باشد

 

 

 


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال