Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

تاریخ انتشار  :  08:01 صبح ۱۳۹۰/۱۰/۶
تعداد بازدید  :  1698
Print
   
ایثار در میان اسرا موج می‌زد

.
گزارشی از چهاردهمین عصر خاطره
ایثار در میان اسرا موج می‌زد
 
سید جعفر دعوتی، متولد 1349 در همدان است. وی در سال 1360 به عضویت بسیج درآمد و تا سال 64  که در منطقه جنوب حضور پیدا کرد، در واحد تبلیغات بسیج مشغول فعالیت بود. وی در سال 65 در عملیات کربلای4 حضورداشته است. سید جعفر دعوتی بعد از 8ماه اسیر شد و به قول خودش در سنگری دیگر به مبارزه پرداخت. آنچه پیش رو دارید برگرفته از صحبتهای اوست در چهاردهمین عصر خاطره:
گردان 155 در منطقه جزیره مجنون تعدادی از کادر خود را ا زدست داده بود و برای تکمیل نیروها، به عضویت این گردان درآمدیم. گردان ما یک گردان آبی-خاکی بود و برای تمرین عملیات در منطقه سد گتوند در شوشتر مستقر شدیم. آن موقع برنامه ریزی برای عملیت کربلای4 شروع شده بود. آموزش غواصی و استفاده از تجهیزات در آب را در سرمای خشک پاییز و در آبهای پر از گل و خاشاک سد گتوند ادامه می دادیم و تنها چیزی که باعث میشد کار را ادامه دهیم، تعهد به شهدا و آرمانهایشان بود.
یک روز نزدیک اذان ظهر، هواپیماهای عراقی شروع به گشت زدن بالای منطقه کردند. از چند روز پیشتر هم گروهی از عشایر منطقه به بهانه چرای گوسفندان تحرکات گردان را زیر نظر داشتند. همان روز و با راکتهای شلیک شده از جنگنده های عراقی، عده ای از بچه ها، در حال رکوع به درجه رفیع شهادت رسیدند و این مساله باعث شد که گردان را به مرخصی 10روزه فرستادند.
با پایان مرخصی، شهید حاج ستار ابراهیمی و شهید دهقان تعدادی از رزمندگان گردان که توانایی رزمی وجسمی بیشتری داشتند را جدا کردند. نام من در لیست نبود. با خواهش از شهید دهقان، نام من نیز گنجانده شد. محل استقرار گردان به کنار اروند رود منتقل شده و آموزشها فشرده تر آغاز شد. با اروند رود و جریانهای غیر عادی و ساعت جزر و مدش آشنا می­شدیم و رزمهای شبانه­ی ایذایی انجام می­دادیم.
یک روز صبح متوجه شدیم عراقی ها دونفر از نگهبانان شب را گرفته، به میان نخلستان برده و شکنجه داده بودند و به همین دلیل محل استقرارمان را به ساختمانهای پتروشیمی خرمشهر منتقل کردیم. نقشه منطقه عملیاتی را شهیدان چیت سازیان و ابراهیمی روی دیوار کشیده و محل سنگرکمین، سنگردوشکا، پستهای نگهبانی، تعداد نگهبانها و... را مشخص کرده و گروهانها را توجیه می کردند.
غروب سوم دیماه، لباس پوشیده آماده شروع عملیات شدیم. در آن ساعات همه با گریه از همدیگر خداحافظی می کردند. شهید احمد باباسرکانی که فردی شوخ طبع بود با گریه برای خداحافظی پیش من آمد. اول خیال کردم شوخیست. خنده ام گرفت. اما بعد متوجه حالش شدم و من هم گریه ام گرفت.
با شروع عملیات و حرکت واحدها، تیراندازهای عراقی شروع به پرتاب تیر رسام کردند و این امر در عملیات های قبلی سابقه نداشت و نشان از آن بود که عملیات لو رفته است. به کانالی رسیدیم که باید از آنجا وارد آب می شدیم. شهید چیت سازیان شیشه عطری را باز کرده و آن را توی دستهای گل­اندود رزمندگان می ریخت و درخواست شفاعت داشت.
وسط اروند رود که رسیدیم ناگهان هوا ستاره باران شد. با هواپیما منور می ریختند. با خمپاره و تیرانداز منور شلیک می کردند. اروند مثل روز روشن شده بود. پیشتر به ما گفته بودند به دلیل حساسیت عملیات اگر کسی زخمی شد و دید ناله هایش را ممکن است دشمن بشنود، فکری بحال خود بکند. بیسیم­چی گردان، شهید پرسیان را دیدم که ترکش خورد، یا زهرای آرامی گفت و خود را زیر آب کشید!
با آر.پی.جی و پدافند چهارلول نیروها را می زدند! آقای زمردیان تخریب­چی بود که با موج انفجار قیچی از دستش افتاد. معبر هم معلوم نبود چون نیروی اطلاعاتی مان همان ابتدا شهید شد. شهید هادی نظری خود را روی سیمهای خاردار انداخت. بعد از عبور گردان، پیکر بیجان این شهید بین سیمهای خاردار و خورشیدی گیر کرده بود و با تلاطم آب بالا و پایین می رفت و این تصور را در ذهن عراقی ها ایجاد می کرد که در حال تقلا کردن است. پیکر مطهرش مرتب آماج تیربار قرار می گرفت و صبح، دیگر از سر ایشان خبری نبود.
صبح همه­ی بچه ها را اسیر کرند. در پشت خط مقدم عدنان خیرا...، وزير جنگ عراق، سراغ تانك ها را ميگرفت! (بدليل آنكه عمليات آبي- خاكي بود امكان استفاده از تانك وجود نداشت!) سيزده روز در بصره بوديم و آب به چشم نديديم. با همان گلي كه استتار كرده بوديم، و با همان عفونت زخمها، غذا مي خورديم. كاروا ن اسرا را در شهر ميگرداندند و مردم با گوجه و سنگ و تخم مرغ از ما استقبال مي كردند. اسلحه هاي ارتش عراق را هم در محلي جمع كرده و به نام اسلحه هاي رزمندگان ايراني به مردم نشان مي دادند.
بچه ها با توجه به همه مشكلات و جراحاتي كه داشتند اما از كمك به ديگران هم غافل نبودند و روحيه ايثار در ميانشان موج مي زد. اگر بخواهم درباره خاطرات آن دوران صحبت كنم هر روزش يك دفتر است.

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال