Skip Navigation Links
صفحه اصلی
فعاليت‌هاExpand فعاليت‌ها
بانك اطلاعاتي هنرمندانExpand بانك اطلاعاتي هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
پيوندهاExpand پيوندها
درباره ماExpand درباره ما
درباره همدان
    ثبت نام | ورود    

خانه فیلم بلند

 

بدو لولا بدو          run lola ran

روز پنجشنبه 15/5/88 اکران و نقد و بررسی می شود.

 

نويسنده و كارگردان : تام تيكور
بازيگران :
فرانك پوتنته (لولا)
 موريتز بليبترو (ماني)
هربرت ناوپ (پدر لولا)
مدت : 81 دقيقه
محصول 1998 آلمان

خلاصه داستان :
لولا بر اثر تصادفی نتوانسته است به سر قرار با دوستش مانی برسد. مانی پولهایی را که باید به رئیس گانگسترش برساند، در مترو جاگذاشته و پولها نصیب مرد ولگردی شده است. او 20 دقیقه وقت دارد تا خود را از مرگ برهاند یا 100 هزار مارک یا مرگ.لولاشروع به دویدن می کند و ما در سه سناریوی مختلف، شاهد تقلای او برای رهایی مانی هستیم.

نقد فيلم
"بدولولا بدو"فيلمي از سينماي آلمان، كه به گفته خيلي ها بهترين فيلم ده سال اخيرش است.محصول سال 1998كه تام تيكور آنرا بر اساس فيلم "شانس كور"كيشلوفسكي ساخته است.


داستان فيلم
لولا بر اثر تصادفی نتوانسته است به سر قراربا دوستش مانی برسد. مانی پولهایی را که باید به رئیس گانگسترش برساند، در مترو جاگذاشته و پولها نصیب مرد ولگردی شده است. او 20 دقیقه وقت دارد تا خود را از مرگ برهاند یا 100 هزار مارک یا مرگ.لولاشروع به دویدن می کند و ما در سه سناریوی مختلف، شاهد تقلای او برای رهایی مانی هستیم. در سناریوی اول، لولاپولی بدست نمی آورد وکشته می شود. در سناریوی دوم،لولا پولها را از بانک پدرش می رباید،آنها را به مانی میرساند و بعد ماني كشته مي شود و در سناريوی سوم که به زعم کارگردان واقعيت اثر را تشکيل می دهد لولابا پولی که در کازينو برنده می شود به مانی می رسد. از سويی مانی هم پولش را از مرد ولگرد گرفته است و در پايان لولا و مانی می مانند و ۱۰۰ هزار مارک.


افتتاحيه
حرف اصلي اين فيلم تاثير زمان و ثانيه ها در سرنوشت و زندگي انسانها ست.به نوعي تقدم و تاخر رويدادها وزمان وقوع آنها باعث تغييرات غير قابل باور و وحشتناكي مي شود.
تيترا‍‍ژابتداي فيلم با حركت پاندول ساعتي شروع مي شودكه بعد از چند ثانيه مي ايستد و سر دوربين به بالا مي رود و صفحه ساعت را مي بينيم كه با وجود ايستادن پاندول كار مي كند نوع ساعت و شكل آن بي رحمي و خشونت زمان و ثانيه ها را در مناسبات ما نشان نمي دهد .
پس از اينكه با شخصيتهاي فيلم آشنا شديم توپي به هوا پرتاب مي شود و بازي آغاز مي گردد .تدوين اين قسمت همانند بازيهاي ورزشي انجام شده است كه ابتدا بازيكنان ( بازيگران ) را معرفي مي كند و بعد نمايي از زمين و بعد ضربه اول و... بازي شروع مي شود .


 لولا
كاراكتر اصلي فيلم است كه در طول فيلم شاهد تحول شخصيت و مصمم شدن او ( به تدريج ) براي رسيدن به هدف خود-كمك به ماني- مي باشد.اين اراده باعث عوض شدن سرنوشت ديگران مي شود كه به ترتيب سرانجام كساني كه لولا با آنها آشنا ست را در طول هر اپيزود مي بينیم وسرنوشت بقيه كساني كه به صورت گزينشي در خيابان انتخاب شده اند را به صورت عكسهاي پشت سر هم مشاهده مي كنيم . در هر اپيزود هر كدام از شخصيتها اتفاقات مختلفي را پشت سر مي گذارند .
نماد اراده و ميل و خواستن لولا جيغ هايي است كه چند باري مي كشد. زماني كه ديگران را سدي براي رسيدن به هدفش ميبيند ديگر حاضر به كوتاه آمدن نيست .اولين باري كه لولا جيغ مي زند هنگام صحبت با ماني از پشت تلفن است بعد از جيغ صداي موسيقي قطع مي شود ونماهايي ازعروسكهاي لولا ،  پنجره اتاق ، عكس آن دو و لاك پشتي كه از كنار پاي او به سرعت فرار مي كند - با فرض اينكه كند و سريع رفتن لاك پشت خيلي با هم فرق داره - گويا وجهه اي غريب و ناآشنا از او ديده اند و لولا همان لولاي هميشگي نيست. البته اين مصمم بودن براي رسيدن به هدف در طي سه اپيزود افزايش مي يابد. براي مثال لولا از همسايه پاييني و سگش مي ترسد ولي در اپيزودآخر چنان مصمم شده است كه از روي آنها مي پرد و وجواب پارس سگ را با پارس كردن مي دهد .لولا براي رسيدن به هدف آنقدر جدي است كه به چهره اي آشوب طلب تبديل مي شود و مناسبات و اخلاقيات اجتماع را زير پا مي گذارد . در جايي سوپر ماركت و در جايي بانك پدرش را مي زند و .... نمايي از فيلم از بالاي ميدان بزرگي است كه لولا در اپيزود اول و دوم از آن مي گذرد ولي در اپيزود آخر اين نماي از بالا حذف مي شود و دوربين در حال تراولينگ با لولا همراه مي شود. در واقع در اپيزود اول و دوم ضعف و ناتوان بودن لولا را در تغيير سرنوشت نشان مي دهد ولي در اپيزود آخر به نهايت عزت نفس مي رسد و آن مي شود كه مي خواهد .
مسئله ديگر كه مي توان پايان هر اپيزود را حدس زد دو گروه از راهبه هايي كه در پياده رو به موازات هم مي روند بار اول و دوم لولا از بين آن دو گروه مي دود ولي بار سوم مسيرش را كج مي كند و آنها را دور مي زند .نمود اين مسئله در فيلم با مرگ لولا و ماني در اپيزود اول و دوم همراه است ولي در اپيزود آخر هر دو زنده مي مانند .
  نكته ديگري كه در اپيزود سوم مشاهده مي شود نمايي از بالاي سر لولاست كه در حال دويدن است .لولا چشمانش را بسته و صداي ذهن او را مي شنويم كه مي گويد :
من چي كار مي تونم بكنم ، زود باش ، كمكم كن، لطفا ٌ، فقط همين يك بار، من فقط مي دوم ، منتظرم ، منتظرم ...
خوب با توجه به اين ديالوگ و آن نماي از بالا احساس مي شود كه لولا در حال کمک خواستن از خداوند (ماوراء الطبيعه) است ولي در آخر ميبينيم كه دوربين حركت مي كند و در مقابل او قرار مي گيرد- لولا همچنان مي دود- گويا اين حركت دوربين به معناي آن است كه آن قدرتي كه باعث تغيير سرنوشت مي شود خود انسان است و غير او و ميل و اراده او چيز ديگري نيست .در واقع نوعي اعتقاد به انسان محوري در فيلم مشاهده مي شود.

اداي احترام به "كازابلانكا"
در كتاب" كيمياگر"پائولوكوئيلو آمده است :
(اگر انسان چيزي رو واقعا بخواد، اونوقت تمام هستي بهش كمك مي كنه تا به خواستش برسه)
در اپيزود سوم لولا بر حسب تصادف تابلوي كازينو را مي بيند و وارد مي شود.نكته اي كه در سكانس كازينو و سر ميز "رولت"جالب است، مردي است كه در كنارميز"رولت” ايستاده - صاحب كازينو- وبه بازي نگاه مي كند.درانتخاب بازيگراين نقش سعي شده تا بيشترين شباهت را به همفري بوگارت(ريك كازابلانكا)داشته باشد،همانطور كه ريك در كازابلانكا با كلك باعث برنده شدن زن وشوهر لهستاني مي شود،در اينجا نيز به نظر مي رسد صاحب كازينو به لولا كمك كرده است.ميل واراده لولا - جيغ - باكمك صاحب كازينو همراه مي شود واو صدهزار مارك برنده مي شود.
نگهبان بانك
لولا با آن چنان اطمينان و عزت نفسي رسيده است كه مي تواند جان يك انسان را از مرگ نجات دهد .
به نظر شما مرد داخل آمبولانس كيست ؟
 او نگهبان بانك پدر لولا است ، با شخصيتی متفاوت از ديگران كه گويا از همه چيز آگاه است و مي داند كه قرار است چه اتفاقي بيفتد، شايد در خواب ديده است كه پس از ديدن لولا سكته قلبي مي كند و كارش به بيمارستان مي كشد. به ديالوگهاي بين او ولولا توجه كنيد :
اپيزود دوم
نگهبان ( روبه لولا ) : تو كه نمي خواي به كسي صدمه بزني ؟
لولا : مطمئن نيستم .
در ظاهر نگهبان از اين گفته نگران شده و عقب عقب مي رود ولي در واقع او حمله قلبي كرده است .
اپيزود سوم 
نگهبان براي سيگار كشيدن به دم در مي آيد و لولا را ميبيند .
نگهبان (رو به لولا ) : بالاخره اومدي عزيزم
آن دو به هم نگاه مي كنند گويا نگهبان از نگاه جدي و خشن لولا نگران شده است ولي اين طور نيست .صداي ضربان قلب  مي آيد و لولا مي رود ، نگهبان دوباره سكته قلبي كرده است.
مادرلولا
اورا فقط در يك سكانس از هر اپيزود مي بينيم كه يك ديالوگ ثابت را تكرار مي كند.دوربين متحرك (استيدي كم)وارد اتاق مادر مي شود .اورا در حال صحبت كردن با تلفن مي بينيم.دوربين يك مسير دايره ای دور مادرمی زند كه دنياي كوچك اورا نشان مي دهد.دردنياي كوچك او يك تلفن وليواني آبجوقرار دارد.اينچنين شخصيت پردازي نمايانگر زني است كه دچار روزمرگي شده است و بودن يا نبودنش تاثيري ندارد.دوربين او را رها مي كند و به سمت صفحه تلويزيون كه لولا را نشان مي دهد، ميرود.
شخصيت هاي جانبي
براي مثال زن كالسكه دار:
دراپيزود اول (پس از برخورد با لولا)به علت فقر فرزندش را از دست ميدهد(پليس فرزندش را مي گيرد)زن ديوانه مي شود و در پارك بچه اي را مي دزدد و فرارمي كند.
در اپيزود دوم زن پس از برنده شدن در لاتاري(بخت آزمايي)ثروتمند مي شود و با شوهر وفرزندش زندگي خوبي دارد.
ودر اپيزود آخرزن وارد كليسا مي شود و در انتها مبلغ مذهبي مي شود.
در مورد بقيه شخصيت هاي جانبي نيز همين تغيير سرنوشت را داريم.اما مرد ولگرد شخصيت جالبي است.در ابتدا ثروتمند مي شود و در انتها پول باد آورده را از دست مي دهد.ماني تفنگش را به او مي دهد به خاطر آنكه مرد ولگرد سعي كند باكوشش وخواسته خود به آنچه مي خواهد برسدحتي به قيمت اينكه از تفنگ استفاده كند.در غير اين صورت آدمي كه هر كارش كنيد، بازهم بدبخت مي ماند،شديدا به تفنگ احتياج دارد(خودكشي).


درباره تام تیکور

تولد ۲۳ مه ۱۹۶۵
ووپرتال-آلمان
 زندگی و حرفه
او که از دوران کودکی علاقه شدیدی به سینما داشت، اولین فیلم کوتاه خود را در ۱۱ سالگی، با استفاده از فیلم سوپر هشت میلیمتری ساخت و به ساخت فیلم های کوتاه وبلند پرداخت تادر سال 1998 فیلم بدو لولا بدو را ساخت. فیلم بر اساس فیلمنامه‌ای از خودش ساخته شد که باعث شهرت جهانی او شد.
او «پرنسس و جنگجو» را در سال ۲۰۰۰ ساخت که مورد توجه منتقدین و مخاطبین عام قرار گرفت. فیلم های بعدی او «بهشت» بر اساس فیلنامه‌ای از کریستف کیشلوفسکی، «حقیقی» ایپیزودی در فیلم     «پاریس دوستت دارم» درسال ۲۰۰۴ و «عطر:قصه یک قاتل» در سال ۲۰۰۶، هستند.
جوایز
• جایزه طلایی جشنواره فیلم های کوتاه آلمان ۲۰۰۴ برای فیلم «حقیقی»
Saturday، June 07، 2008


فیلم های کوتاه
• حقیقی ۲۰۰۴ اپیزودی از فیلم «پاریس دوستت دارم»
فیلم هاي بلند
• بدو لولا بدو  ۱۹۹۸
• پرنسس و جنگجو ۲۰۰۰
• بهشت ۲۰۰۲
• عطر: قصه یک قاتل ۲۰۰۶
• بین‌الملل ۲۰۰۹